جستجو

شروع فریلنسری برای من؛ از نوشتن روی کاغذ تا طراحی سایت

شروع فریلنسری برای من، مسیر صاف و مشخصی نبود. اولین روزی که در حال تجربۀ زندگی به این روش بودم، حتی روحم خبر نداشت که چنین چیزی وجود دارد! یعنی خودم هم نمی‌دانستم که زندگی به عنوان یک فریلنسر را شروع کرده‌ام. فقط تلاش می‌کردم از مهارت‌هایی که داشتم استفاده کنم، پروژه بگیرم و راهی برای ساختن مسیر شغلی خودم پیدا کنم. حالا، بیش از هفت سال از آن روز می‌گذرد و در این مدت مسیرهای مختلفی را تجربه کرده‌ام؛ از پیدا کردن اولین پروژه‌ها و ارتباط با مشتریان گرفته تا یادگیری مهارت‌های جدید، ساختن نظم شخصی و مواجه شدن با چالش‌هایی که بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی یک فریلنسر هستند. اینجا، خلاصه‌ای از تجربیاتی که در این مدت داشته‌ام را به اشتراک گذاشته‌ام؛ تجربه‌هایی که شاید بتوانند مسیر را برای کسانی که تازه قدم در این راه گذاشته‌اند کمی روشن‌تر کنند. هرچند خودم نیز همچنان در ابتدای مسیر هستم.
داستان شروع فریلنسری برای من

آنچه در اینجا می‌خوانید

شروع فریلنسری برای من چگونه بود؟ اگر در زمان کودکی، کسی از من می‌پرسید قرار است شغلت چگونه باشد، احتمالاً هیچ وقت کلمه «فریلنسر» را به زبان نمی‌آوردم. نه شناختی از این سبک زندگی داشتم، نه حتی می‌دانستم چنین مدلی از کار کردن وجود دارد.

آغاز به فعالیت در این مسیر و شروع فریلنسری برای من کاملاً اتفاقی بود. بعد از تمام شدن سربازی، به صورت موقت در یک شرکت مشغول به کار شدم. همان جا بود که پیشنهاد شد برای وب‌سایت شرکت، که در حوزه ارزهای دیجیتال فعالیت می‌کرد، محتوای وبلاگ بنویسم. حوالی اوایل سال ۱۳۹۸ بود و آن روزها، بیشتر از اینکه فکر کنم قرار است وارد یک مسیر شغلی جدید شوم، فقط مشغول یاد گرفتن و انجام دادن یک کار تازه بودم.

آن زمان هیچ تصوری نداشتم که همان تصمیم ساده، کم کم مسیر کاری و حتی سبک زندگی من را تغییر می‌دهد. از نوشتن چند مقاله برای یک وبلاگ، رسیدم به همکاری با پروژه‌های مختلف، یاد گرفتن مهارت‌های جدید، تجربه کردن شکست‌ها، اشتباه‌ها، موفقیت‌ها و چیزهایی که هیچ کدام را در دانشگاه یا هیچ دوره آموزشی به آدم یاد نمی‌دهند.

حالا که چند سال از آن روزها گذشته، دوست دارم در این نوشته‌ها از تجربه‌هایی بگویم که در مسیر فریلنسینگ به دست آورده‌ام؛ تجربه‌هایی که بعضی‌هایشان شیرین بودند، بعضی‌هایشان سخت و بعضی دیگر، درس‌هایی که فقط با زندگی کردن می‌شود یادشان گرفت.

اگر شما هم تازه وارد دنیای فریلنسری شده‌اید، یا حتی فقط کنجکاوید بدانید این سبک زندگی از نگاه کسی که چند سال آن را تجربه کرده چه شکلی است، امیدوارم این روایت‌ها برایتان مفید و شاید حتی آشنا باشند.

شروع فریلنسری از جایی که هیچ مهارتی نداشتم 

اما وارد شدن به این دنیا و شروع فریلنسری، مخصوصاً وقتی مهارت مشخص و تجربه کاری زیادی ندارید، اصلاً مسیر ساده‌ای نیست. خیلی‌ها از بیرون فقط آزادی زمانی و مستقل بودن این سبک کار را می‌بینند؛ اینکه می‌توانید هر جایی که هستید کار کنید و رئیس خودتان باشید. اما چیزی که کمتر دیده می‌شود، مسیری است که باید طی کنید تا اصلاً به آن نقطه برسید.

من هم دقیقاً یکی از همان آدم‌هایی بودم که بدون نقشه وارد این مسیر شدم. آن زمان مهارت خاص و حرفه‌ای که بتوانم روی آن حساب کنم نداشتم. تنها چیزی که بلد بودم، نوشتن بود؛ البته نه به شکلی که امروز می‌شناسیم. بیشتر نوشته‌هایم روی کاغذ و با خودکار بودند. از خاطراتم می‌نوشتم، از چیزهایی که تجربه کرده بودم، از فکرهایی که در ذهنم می‌چرخید. هیچ وقت فکر نمی‌کردم همین علاقه ساده به نوشتن، روزی تبدیل به یک مهارت کاری شود.

یک مقدار هم کار با فتوشاپ بلد بودم؛ در حدی که بتوانم برای نوشته‌هایم تصویرهای جذاب‌تر و مناسب‌تری طراحی کنم. اما آن زمان خبری از ابزارهای هوش مصنوعی که امروز بسیاری از کارها را ساده‌تر کرده‌اند نبود. اگر قرار بود مقاله‌ای نوشته شود، تمام مسیر را خودم طی می‌کردم؛ از پیدا کردن ایده و تحقیق گرفته تا نوشتن تک‌تک جمله‌ها و تایپ کردن کلمه به کلمه متن.

زمان زیادی را پای کار صرف می‌کردم

گاهی برای نوشتن یک مطلب ساده، ساعت‌ها زمان می‌گذاشتم. بارها یک جمله را تغییر می‌دادم، دوباره می‌خواندم و اصلاح می‌کردم تا چیزی که نوشته‌ام، فقط پر کردن یک صفحه نباشد؛ بلکه واقعاً ارزش خواندن داشته باشد.

آن روزها شاید نمی‌دانستم دارم چه چیزی می‌سازم، اما همین تمرین‌های ساده و همین ساعت‌هایی که پشت لپ‌تاپ می‌گذراندم، کم کم پایه‌های مهارتی را ساختند که بعدها مسیر کاری من را تغییر دادند.

یکی از چیزهایی که در مسیر فریلنسری یاد گرفتم این بود که همیشه لازم نیست از همان ابتدا یک متخصص باشید. گاهی فقط کافی است یک نقطه شروع داشته باشید؛ یک علاقه، یک کنجکاوی یا حتی یک مهارت کوچک. ادامه مسیر، خودش به شما یاد می‌دهد که چه چیزهایی را باید یاد بگیرید.

آزادی؛ چیزی که من را در مسیر فریلنسری نگه داشت

آزادی به عنوان یک فریلنسر

در شروع فریلنسری، درآمد من آن‌قدرها زیاد نبود. شاید اگر فقط از زاویه مالی به این سبک زندگی نگاه می‌کردم، خیلی زود ناامید می‌شدم و دنبال یک مسیر شغلی مطمئن‌تر می‌رفتم. اما چیزی که باعث شد در این مسیر بمانم، چیزی فراتر از پول بود؛ چیزی که برای من ارزش خیلی زیادی داشت: آزادی.

برای اولین بار تجربه می‌کردم که زمانم تا حد زیادی در اختیار خودم است. دیگر لازم نبود حتماً رأس یک ساعت مشخص پشت میز باشم یا برنامه روزانه‌ام را کاملاً با ساعت کاری یک مجموعه هماهنگ کنم. می‌توانستم بعضی روزها صبح کار کنم، بعضی شب‌ها تا دیر وقت مشغول نوشتن باشم و حتی بعضی روزها را کاملاً به استراحت، یادگیری یا کارهای شخصی اختصاص بدهم.

انعطاف در ساعات کاری

این انعطاف در شروع فریلنسری و ادامه آن، حس تازه‌ای به من داده بود. احساس می‌کردم زندگی فقط بین رفتن سر کار و برگشتن به خانه خلاصه نمی‌شود و می‌توانم شکل دیگری از کار کردن را تجربه کنم؛ مدلی که در آن، کار بخشی از زندگی است، نه چیزی که تمام زندگی را تحت تاثیر خودش قرار دهد.

هر وقت دوست داشتم ورزش می‌کردم، برای مطالعه و یادگیری زمان می‌گذاشتم و خیلی وقت‌ها لپ‌تاپم را برمی‌داشتم و به یک کافه می‌رفتم تا همان جا کار کنم. گاهی تغییر دادن یک محیط ساده، باعث می‌شد با انرژی بیشتری بنویسم و ایده‌های تازه‌تری پیدا کنم.

حتی سفر رفتن هم دیگر به معنی تعطیل کردن کار نبود. لپ‌تاپم را با خودم می‌بردم و در کنار دیدن جاهای جدید، بخشی از زمانم را به انجام پروژه‌ها اختصاص می‌دادم. این که می‌توانستم هم تجربه‌های جدیدی در زندگی داشته باشم و هم کارم را ادامه بدهم، برایم جذاب بود.

همین آزادی و انعطاف باعث شد متوجه شوم فریلنسری فقط یک روش درآمدزایی نیست؛ یک سبک زندگی است. سبکی که البته سختی‌ها و چالش‌های خودش را دارد، اما اگر بتوانید با آن هماهنگ شوید، فرصت‌هایی در اختیارتان می‌گذارد که شاید در یک مسیر کاری سنتی کمتر تجربه کنید.

وقتی یک مهارت دیگر کافی نبود؛ چالش رشد در مسیر فریلنسری

هرچقدر که از شروع فریلنسری به جلوتر می‌رفتم، بیشتر متوجه می‌شدم که فریلنسری فقط به داشتن یک مهارت و انجام دادن پروژه‌ها خلاصه نمی‌شود. برای ماندن در این مسیر، باید همیشه در حال یادگیری و رشد باشید؛ چون اگر مهارت‌هایتان را ارتقاء ندهید، خیلی زود در یک نقطه ثابت می‌مانید.

در آن سال‌ها، مهارت نویسندگی من رشد خوبی کرده بود. کم کم با سایت‌ها و مجموعه‌های مختلفی همکاری کردم و در حوزه‌های متنوعی تولید محتوا کردم؛ از مجموعه‌هایی مثل دیجی‌کالا، خودرو۴۵، اسنپ، تکنولایف و افرالند گرفته تا پروژه‌هایی در حوزه پزشکی، محصولات دیجیتال، آشپزی، خودرو و موضوعات مختلف دیگر. تقریباً هر چیزی که فکرش را بکنید، تجربه نوشتن درباره‌اش را داشتم.

اما با وجود این حجم از تجربه، یک مسئله همیشه ذهنم را درگیر می‌کرد؛ اینکه میزان درآمدی که از تولید محتوا به دست می‌آوردم، با زمان، انرژی و دقتی که برای هر پروژه می‌گذاشتم، تناسب چندانی نداشت. تولید محتوا برای من تبدیل شده بود به یک آب‌باریکه؛ درآمدی که کمک می‌کرد مسیرم را ادامه بدهم، اما آن‌قدر نبود که بتوانم به رشد مالی و تغییر جدی در سبک زندگی‌ام فکر کنم.

همین موضوع باعث شد به این فکر بیفتم که باید مهارت‌های دیگری را هم یاد بگیرم. همیشه علاقه زیادی به طراحی سایت داشتم. شاید بخشی از این علاقه به سال‌های نوجوانی برمی‌گشت؛ زمانی که برای اولین بار با دنیای ساخت وب آشنا شده بودم.

پیگیری کردن یک علاقۀ فراموش‌شده اما زنده!

آن روزها هنوز وردپرس و سیستم‌های مدیریت محتوا مثل امروز همه‌گیر نشده بودند. حتی یادم هست که فضای طراحی وب خیلی متفاوت بود و بیشتر کارها به صورت دستی انجام می‌شد. با این حال، از روی علاقه، کمی HTML و CSS یاد گرفته بودم و حتی مقدار کمی هم با PHP کار کرده بودم. تجربه‌هایی پراکنده و ابتدایی داشتم، اما هیچ وقت نتوانسته بودم آن مسیر را جدی ادامه بدهم و به یک مهارت حرفه‌ای تبدیلش کنم.

بهبود مهارت‌ها در فریلنسینگ

حالا دوباره همان علاقه قدیمی برگشته بود. می‌دانستم که باید مهارت جدیدی یاد بگیرم و خودم را از جایی که هستم بالاتر بکشم، اما یک مشکل بزرگ وجود داشت؛ نمی‌دانستم دقیقاً از کجا باید شروع کنم.

از طرفی منابع آموزشی زیاد شده بودند و مسیرهای مختلفی جلوی پایم قرار داشت، اما همین تنوع انتخاب‌ها گاهی باعث سردرگمی می‌شد. نمی‌دانستم باید اول سراغ چه چیزی بروم، چه مهارتی را جدی‌تر دنبال کنم و چطور یک مسیر مشخص برای خودم بسازم.

مشکل بزرگ‌تر اما خودم بودم. واقعیت این است که در آن دوره، زمان زیادی را بدون هدف مشخص می‌گذراندم. به جای اینکه بخشی از وقتم را صرف یادگیری و ساختن آینده کاری‌ام کنم، خیلی وقت‌ها فقط مشغول وقت‌گذرانی و گشتن بی‌هدف بودم. تمرکز کافی نداشتم و نمی‌توانستم یک مسیر را با استمرار ادامه بدهم.

همین نداشتن تمرکز باعث شده بود در یک نقطه ثابت بمانم. نه درآمدم رشد قابل توجهی می‌کرد و نه سبک زندگی‌ام تغییر خاصی پیدا می‌کرد. آزادی‌ای که فریلنسری به من داده بود، اگرچه یک فرصت بزرگ بود، اما کم کم متوجه شدم که آزادی بدون هدف و نظم، می‌تواند تبدیل به یک تله شود.

آن زمان هنوز باید یاد می‌گرفتم که فریلنسری فقط درباره آزاد بودن نیست؛ درباره مسئولیت‌پذیری، یادگیری مداوم و ساختن مسیری است که هر روز کمی بهتر از روز قبل باشد.

شروع فریلنسری در طراحی سایت؛ مسیری تازه برای من

بالاخره تصمیم گرفتم یادگیری وردپرس را شروع کنم. البته در آن روزها، مسیر برایم اصلاً واضح و ساده نبود. بیشتر شبیه کسی بودم که وارد یک شهر جدید شده و هنوز نمی‌داند خیابان‌های اصلی کجا هستند.

با وردپرس آشنایی خیلی ابتدایی داشتم. چیزهای مختلف را امتحان می‌کردم، آموزش می‌دیدم، تنظیمات را تغییر می‌دادم و سعی می‌کردم بفهمم این سیستم دقیقاً چطور کار می‌کند. اما واقعیت این بود که هنوز خیلی گیج بودم و فاصله زیادی داشتم تا بتوانم یک وب‌سایت حرفه‌ای طراحی کنم.

برای اینکه بیشتر تمرین کنم، یک وبلاگ شخصی با وردپرس راه‌اندازی کردم و شروع کردم به نوشتن مطالبی از تجربه‌ها و فکرهای خودم. از یک طرف حس خوبی داشت که بالاخره جایی برای انتشار نوشته‌هایم دارم، اما از طرف دیگر، چیزی که ساخته بودم آن چیزی نبود که در ذهنم تصور می‌کردم. می‌خواستم شروع فریلنسری در مسیر تازه‌ای را تجربه کنم، اما نمی‌شد.

هنوز نمی‌توانستم با وردپرس و مخصوصاً المنتور، سایت‌هایی جذاب و چشم‌نواز طراحی کنم. وقتی سایت‌های حرفه‌ای را می‌دیدم، متوجه می‌شدم چقدر هنوز جای یادگیری دارم. بخش‌های مختلف طراحی، چیدمان صفحات، ظاهر حرفه‌ای، تجربه کاربری و جزئیاتی که باعث می‌شوند یک سایت خوب به نظر برسد، برایم هنوز ناشناخته بودند.

پروژه‌ای که برای مدتی، جیبم را پُر کرد

در همان روزها، کاملاً اتفاقی با شخصی آشنا شدم که مسیر کاری من را برای مدتی تغییر داد. گاهی در مسیر کاری، اتفاق‌هایی رخ می‌دهند که برنامه‌ریزی‌شان نکرده‌اید؛ اتفاق‌هایی که بعدها متوجه می‌شوید چقدر مهم بوده‌اند.

این شخص پروژه‌های مختلفی داشت. هم قصد داشت کتابی بنویسد، هم به یک وب‌سایت نیاز داشت و هم برای تولید محتوا به ایده‌های زیادی احتیاج داشت. در واقع، چند نیاز مختلف را هم‌زمان داشت و من هم دقیقاً در نقطه‌ای بودم که دنبال فرصتی برای تجربه کردن و یاد گرفتن بودم.

این پروژه برای من یکی از همان اتفاق‌های غیرمنتظره‌ای بود که بعدها اسمشان را می‌گذاریم «قوهای سیاه»؛ اتفاق‌هایی که شاید در لحظه متوجه اهمیتشان نشوید، اما مسیر زندگی یا کارتان را تغییر می‌دهند.

به واسطه این پروژه، برای مدتی خیالم از بابت درآمد راحت‌تر شد. شاید از نظر فنی، وب‌سایتی که برایش طراحی کردم یک پروژه پیچیده و فوق‌حرفه‌ای نبود؛ یک سایت ساده بود که با دانش محدود آن زمانم ساخته شد. اما ارزش واقعی این پروژه برای من، نه در پیچیدگی فنی آن، بلکه در تجربه‌ای بود که به دست آوردم.

گرفتن پروژه فریلنسینگ

برای اولین بار، وردپرس را نه فقط به عنوان یک ابزار تمرینی، بلکه به عنوان یک مهارت واقعی که می‌تواند برای یک نفر دیگر ارزش ایجاد کند، تجربه کردم.

همان پروژه ساده باعث شد نگاه من به طراحی سایت تغییر کند. فهمیدم که یادگیری یک مهارت، زمانی معنا پیدا می‌کند که بتوانی با آن کاری انجام بدهی، مشکلی را حل کنی و برای کسی ارزش خلق کنی.

آن پروژه شاید از بیرون فقط یک وب‌سایت ساده بود، اما برای من شروع فریلنسری در یک مسیر جدید بود؛ مسیری که کم کم باعث شد از یک تولیدکننده محتوا، به کسی تبدیل شوم که می‌تواند طراحی کند، بسازد و راهکار ارائه بدهد.

تصمیم گرفتم دوباره خودم را بسازم؛ از رنگ‌آمیزی ساختمان تا بازگشت به دنیای وب

بعد از آن پروژه، مدتی اتفاق خاصی نیفتاد. پروژه جدیدی سر راهم قرار نگرفت و کم کم همان انگیزه‌ای که پیدا کرده بودم، شروع به کم شدن کرد. یک جور حس سرخوردگی داشتم؛ انگار یک مسیر تازه را دیده بودم، اما هنوز نمی‌دانستم چطور باید در آن ادامه بدهم.

برای مدتی دوباره به کار رنگ‌آمیزی ساختمان روی آوردم. کاری که از قبل هم تجربه‌اش را داشتم و می‌توانست درآمدی ایجاد کند. حدود یک سال، بیشتر وقتم درگیر همین کار بود. تولید محتوا را هم کاملاً کنار نگذاشتم؛ به صورت پاره‌وقت، روزی یکی دو مقاله برای سایت‌های مختلف می‌نوشتم و در کنار آن، گاهی هم آموزش‌های وردپرس را دنبال می‌کردم.

اما واقعیت این بود که دیگر آن اشتیاق سابق برای نشستن پای کامپیوتر را نداشتم. حوصله و تمرکز کافی برای یادگیری و ساختن چیزی جدید در خودم نمی‌دیدم. انگار بین چیزی که بودم و چیزی که می‌خواستم بشوم، فاصله افتاده بود.

تا اینکه یک روز متوجه شدم دارم به تدریج چیزی را در خودم خاموش می‌کنم؛ مهارت‌ها، علاقه‌ها و استعدادهایی که همیشه می‌دانستم اگر رویشان کار کنم، می‌توانم در آن‌ها رشد کنم. این حس برایم خوشایند نبود. حس می‌کردم دارم خودم را محدود می‌کنم و از مسیری که می‌تواند آینده متفاوتی برایم بسازد، فاصله می‌گیرم.

همین حس باعث شد یک تصمیم جدی بگیرم. با خودم گفتم حداقل شش ماه، بدون اینکه منتظر درآمد فوری باشم، فقط روی یادگیری و ارتقای مهارتم در طراحی سایت با وردپرس تمرکز می‌کنم.

تمرکز روی یادگیری وردپرس و شروع فریلنسری در مسیری جدید

این بار تصمیم گرفتم جدی‌تر از همیشه پیش بروم. هر روز حدود هفت تا هشت ساعت آموزش می‌دیدم. از دوره‌های آموزشی فرادرس، میهن وردپرس و آموزش‌های یوتیوب استفاده می‌کردم و سعی می‌کردم فقط مصرف‌کننده آموزش نباشم؛ هر چیزی که یاد می‌گرفتم، اجرا می‌کردم و با آن چیزی می‌ساختم.

جالب اینجا بود که نتیجه خیلی زودتر از چیزی که انتظار داشتم خودش را نشان داد. هنوز یکی دو هفته بیشتر از شروع جدی آموزش‌هایم نگذشته بود که چند نفر با من تماس گرفتند و برای طراحی سایت درخواست همکاری داشتند.

یکی از اولین پروژه‌های جدی، مربوط به آقای علی سهرابی بود؛ وکیل بازنشسته و نماینده اسبق مجلس که قصد داشت نوشته‌ها و مطالب خودش را در یک وب‌سایت شخصی منتشر کند. این پروژه برای من تجربه ارزشمندی بود، چون برای اولین بار با نیازهای یک فرد حرفه‌ای برای ساخت برند شخصی و انتشار محتوا مواجه شدم.

پروژه بعدی مربوط به خانم الناز مسعودی بود که در زمینه تولید محصولات چرمی دست‌ساز و فروش آن‌ها در دبی فعالیت می‌کرد. این بار تجربه ساخت یک وب‌سایت شرکتی و معرفی یک کسب‌وکار واقعی را به دست آوردم.

در واقع، بعد از یک دوره بلاتکلیفی، ناگهان دو نوع پروژه متفاوت سر راهم قرار گرفت؛ یکی یک سایت شخصی و دیگری یک سایت شرکتی. هر کدام از این پروژه‌ها برای من یک کلاس درس واقعی بودند؛ تجربه‌هایی که هیچ دوره آموزشی نمی‌توانست به همان شکل به من منتقل کند.

آن دوره به من یک درس مهم داد: گاهی مشکل اصلی ما کمبود استعداد یا فرصت نیست؛ گاهی فقط نیاز داریم دوباره تصمیم بگیریم که برای چیزی که می‌خواهیم، جدی تلاش کنیم. وقتی این تصمیم را گرفتم، مسیر هم کم کم شروع کرد به باز شدن.

کوزه‌گر و کوزه‌اش؛ وقتی تصمیم گرفتم برای خودم هم چیزی بسازم

بعد از آن چند تجربه اولیه، کم کم اتفاق جالبی افتاد. دیگر فقط خودم دنبال پروژه نمی‌گشتم؛ بعضی از اطرافیان و دوستانم که کارم را دیده بودند، برای داشتن وب‌سایت سراغم می‌آمدند.

طراحی وبسایت شخصی برای فریلنسر

یکی از این پروژه‌ها مربوط به پسرعمه‌ام، سعید جباری بود که در زمینه ساخت بندهای چرمی دست‌ساز فعالیت می‌کرد. محصولاتی که می‌ساخت واقعاً کیفیت و شخصیت خاصی داشتند و تصمیم گرفتیم برای معرفی و فروش بهتر آن‌ها، یک وب‌سایت راه‌اندازی کنیم. نتیجه این همکاری، سایت Tavoos.org شد؛ پروژه‌ای که برای من تجربه خیلی خوبی بود، چون باعث شد بیشتر وارد دنیای طراحی سایت‌های فروشگاهی شوم و دستم برای کار با ساختارهای پیچیده‌تر، صفحات محصول، تجربه خرید و جزئیات یک فروشگاه اینترنتی بازتر شود.

بعد از آن، پروژه‌ها کم کم متنوع‌تر شدند. هر کدام از دوستانم از یک حوزه متفاوت بودند و همین باعث شد با نیازهای مختلفی در طراحی سایت آشنا شوم.

تجربیاتی تازه از طراحی سایت وردپرس

برای یک دوست نقاش، یک سایت پورتفولیو طراحی کردم تا بتواند آثارش را بهتر معرفی کند و یک فضای حرفه‌ای برای نمایش کارهایش داشته باشد. برای دوست دیگری که در حوزه گردشگری و راهنمای تور فعالیت می‌کرد، سایتی طراحی کردم که قرار بود خدمات و تجربه‌های سفرش را معرفی کند. یکی دیگر از پروژه‌ها هم مربوط به دوستم بود که فیزیوتراپیست بود و به یک وب‌سایت برای معرفی خدمات و ارتباط بهتر با مراجعه‌کنندگانش نیاز داشت.

هر پروژه، چیزی به تجربه من اضافه می‌کرد. یکی به من یاد می‌داد چطور یک محصول را بهتر معرفی کنم، یکی درباره ساخت برند شخصی بود، یکی درباره اعتمادسازی و ارتباط با مخاطب. کم کم متوجه شدم طراحی سایت فقط چیدن چند صفحه کنار هم نیست؛ در واقع یعنی فهمیدن نیاز یک آدم یا یک کسب‌وکار و تبدیل کردن آن نیاز به یک تجربه آنلاین مناسب.

اما در میان تمام این پروژه‌ها، یک سوال مدام در ذهنم تکرار می‌شد: «پس سایت خودت چی؟»

مدت‌ها برای دیگران سایت ساخته بودم، اما خودم هنوز یک خانه درست و حسابی در فضای آنلاین نداشتم. انگار همان داستان قدیمی بود؛ کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خورد.

به همین خاطر تصمیم گرفتم این بار برای خودم وقت بگذارم. می‌خواستم یک وب‌سایت شخصی داشته باشم که فقط یک نمونه کار ساده نباشد؛ سایتی که نشان بدهد من چه کسی هستم، چه تجربه‌هایی دارم و چه کاری می‌توانم انجام بدهم. این بود که ایدۀ سبک‌تر به ذهنم رسید.

ساختن سایت شخصی برای من فقط یک پروژه فنی نبود. بیشتر شبیه یک تمرین برای دیده شدن بود. سال‌ها پشت نوشته‌ها، پروژه‌ها و کارهای دیگران پنهان شده بودم، اما حالا باید خودم را معرفی می‌کردم و درباره توانایی‌هایم حرف می‌زدم.

فریلنسری فقط یک شغل نیست؛ یک مسئولیت است

تمام این داستان‌ها را تعریف کردم که به یک نکته مهم برسم؛ اگر در هر حوزه‌ای از فناوری‌های جدید، مهارت‌های دیجیتال یا هر زمینه دیگری، استعداد و علاقه‌ای دارید، مهم‌ترین قدم این است که تصمیم بگیرید وارد این مسیر شوید و مسئولیت کاملش را هم بپذیرید.

فریلنسری فقط به این معنی نیست که یک مهارت یاد بگیرید و منتظر بمانید پروژه‌ها یکی پس از دیگری از راه برسند. فریلنسری یعنی ساختن یک سبک زندگی جدید؛ سبکی که در آن هم آزادی بیشتری دارید و هم مسئولیت بیشتری.

شروع فریلنسری برای من در سایت پونیشا بود. یادم هست وقتی برای اولین بار یک پروفایل ساختم، واقعاً احساس می‌کردم حرفه‌ای‌ترین آدم روی زمین هستم! فکر می‌کردم چون چند مقاله خوب نوشته‌ام و چند پروژه انجام داده‌ام، دیگر به نقطه‌ای رسیده‌ام که خیلی‌ها حتی نمی‌توانند نزدیکش شوند.

مدت‌ها در همین تصور بودم که نویسنده فوق‌العاده‌ای هستم و کسی مثل من نمی‌نویسد. اما کم کم، با تجربه کردن پروژه‌های مختلف، همکاری با آدم‌های حرفه‌ای‌تر و دیدن سطح واقعی بازار، با واقعیت مواجه شدم.

فهمیدم که این مسیر هیچ وقت تمام نمی‌شود. همیشه کسی هست که بیشتر بداند، بهتر کار کند و تجربه بیشتری داشته باشد. اتفاقاً همین موضوع یکی از جذابیت‌های فریلنسری است؛ اینکه همیشه جایی برای بهتر شدن وجود دارد.

وقتی تصمیم می‌گیرید فریلنسر باشید، دیگر کسی نیست که هر روز بالای سر شما بایستد و بگوید چه کاری را چه زمانی انجام دهید. این آزادی، فقط زمانی ارزشمند است که بتوانید مدیریت کردن خودتان را یاد بگیرید.

مهارت‌هایی که برای شروع فریلنسری و ادامۀ آن نیاز داریم

برای همین، به مرور فهمیدم که در کنار مهارت تخصصی، یک سری مهارت‌های شخصی و رفتاری هم برای موفقیت در فریلنسری ضروری هستند:

  • مدیریت زمان: وقتی کسی بالای سر شما نیست، باید خودتان برنامه‌ریزی کنید که چه کاری را چه زمانی انجام دهید. زمان، مهم‌ترین سرمایه یک فریلنسر است.
  • مدیریت توجه: در دنیایی پر از حواس‌پرتی، توانایی تمرکز کردن روی کار عمیق، یک مزیت بزرگ محسوب می‌شود.
  • مسئولیت‌پذیری: در فریلنسری، نتیجه کار مستقیماً به خودتان برمی‌گردد. باید بتوانید بدون نیاز به پیگیری دیگران، کارتان را به بهترین شکل انجام دهید.
  • صداقت و احترام: اعتماد، مهم‌ترین سرمایه یک فریلنسر است. صداقت در ارتباط و احترام به مشتری و همکار، باعث ساختن روابط بلندمدت می‌شود.
  • امانت‌دار بودن: وقتی کسی اطلاعات، پروژه یا اعتبار خودش را در اختیار شما قرار می‌دهد، باید با همان دقتی برخورد کنید که اگر متعلق به خودتان بود.
  • حرفه‌ای بودن در کارها: کیفیت خروجی، نحوه ارتباط، زمان تحویل و حتی جزئیات کوچک، تفاوت بین یک فرد معمولی و یک متخصص حرفه‌ای را مشخص می‌کنند.
  • در دسترس بودن: لازم نیست همیشه آنلاین باشید، اما باید قابل اعتماد باشید و در زمان مناسب پاسخ‌گو باشید.
  • ورزش کردن و رسیدگی به جسم: کار با لپ‌تاپ و نشستن طولانی مدت، اگر با مراقبت از بدن همراه نباشد، به مرور انرژی و کیفیت زندگی را کاهش می‌دهد.
  • به اندازه تفریح کردن: فریلنسری نباید تبدیل به کار بی‌وقفه شود. استراحت و تفریح، بخشی از حفظ انرژی و خلاقیت برای ادامه مسیر است.

در نهایت، چیزی که یاد گرفتم این بود که فریلنسر بودن بیشتر از اینکه درباره «آزاد بودن» باشد، درباره «توانایی مدیریت کردن خودت» است. آزادی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که بتوانی مسئولیت این آزادی را هم قبول کنی. پس با شروع فریلنسری می‌توان اطمینان داشت که وارد مسیری می‌شویم که رشد شخصی، یکی از الزامات پیشرفت در آن است.

دورکاری و آزادکاری و نکات آن

شروع فریلنسری؛ مسیری برای تجربه آزادی با صبر و یادگیری

اگر بخواهم تمام این مسیر را در چند جمله خلاصه کنم، باید بگویم فریلنسری می‌تواند یکی از جذاب‌ترین و ارزشمندترین سبک‌های کاری باشد؛ اما فقط به شرطی که با شناخت، صبر و آمادگی وارد آن شوید.

نباید فریلنسری را فقط از زاویه آزادی زمانی و کار کردن از هر جایی دید. این سبک زندگی در کنار تمام مزیت‌هایش، مسئولیت‌های زیادی هم دارد. شما باید هم‌زمان هم متخصص حوزه خودتان باشید، هم یاد بگیرید چطور زمانتان را مدیریت کنید، چطور با مشتری ارتباط برقرار کنید، چطور خودتان را توسعه دهید و چطور برای آینده کاری‌تان برنامه داشته باشید.

یادگیری در فریلنسری هیچ وقت تمام نمی‌شود. همیشه ابزارهای جدیدی می‌آیند، روش‌های تازه‌ای ایجاد می‌شوند و آدم‌های بیشتری وارد این بازار می‌شوند. کسی موفق‌تر است که بتواند خودش را با این تغییرات هماهنگ کند و هر روز کمی بهتر از روز قبل شود.

البته برای تجربه کردن و شروع فریلنسری، لازم نیست حتماً از همان ابتدا همه چیز را رها کنید و وارد یک مسیر کاملاً ناشناخته شوید. حتی اگر کارمند هستید و یک شغل ثابت دارید، می‌توانید به صورت پاره‌وقت شروع کنید و آرام آرام مهارت‌ها و تجربه خودتان را افزایش دهید.

مهم این است که ببینید چه چیزی بلد هستید و چه ارزشی می‌توانید ایجاد کنید. شاید نویسندگی بلد باشید، شاید طراحی لوگو، تدوین ویدئو، کار با فتوشاپ، طراحی سایت، سئو، ترجمه، تالیف کتاب یا هر مهارت دیگری که بتوان آن را به صورت آنلاین ارائه کرد.

لازم نیست از روز اول بهترین باشید. کافی است شروع کنید، یاد بگیرید، تمرین کنید و هر پروژه را فرصتی برای بهتر شدن ببینید.

دیدگاهتان را بنویسید